سفارش تبلیغ
صبا

                    السلام علیک یا حسین ابن علی (ع)

 یکبار دیگر کربلایی دیگر...

یکبار دیگر عاشورایی دیگر ...

 یکبار دیگر شمر امد  و ...

یکبار دیگر هرمله امد... اینبار نه با تیر و کمان... که با  هواپیمای بدون سرنشین  و موشک

               و علی اصغر ها که به خون کشیده میشوند

                                              

 

 

       .....                                                        

 

                        به کدامین گناه کشته شدید

 

                            هل من ناصر ینصرنی                         افسوس

 

که باز همان مردم دنیا پرست  با همان گوشهای سنگین و کر

و عربهای شکم گنده

و جامهای شراب

                              

            

 

          

 

و به اصطلاح رهبران... فارغ از همه جا ...... خوش باشید و بخوابید                                  که خدا بیدار است

 

                                                          

 

                                         ................................................................................

 

                                                  اللهم عجل لولیک الفرج..




تاریخ : شنبه 87/10/14 | 10:59 عصر | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

شهدا شرمنده ایم


آن روز
بگشوده بال و پر
با سر به سوی وادی خون رفتی
گفتی :
دیگر به خانه باز نمی گردم
امروز من به پای خود رفتم
فردا
شاید مرا بیاورند به شهر
بر روی دست ها
اما ؛
حتی تو را به شهر نیاوردند
گفتند :
چیزی از او به جای نمانده
جز راه ناتمام !
(زنده یاد قیصر امین پور)

                                                                                                 (شلمچه)




تاریخ : یکشنبه 87/5/27 | 1:23 عصر | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

    امام زمان (عج) به محمد علی فشندی فرمودند: شیعیان ما به اندازه اب خوردنی ما را نمی خواهند اگر بخواهند دعا میکنند و فرج ما میرسد .

کتاب شیفتگان حضرت مهدی علیه السلام جلد 1 صفحه 155

 

       در حدیث نورانی امده است که امام صادق به این مطلب اشاره فرمودند : به خاطر محرومیتی که رخ داده بود و قرار بود بنی اسراییل 400 سال محروم از حیات معنوی شوند و این گونه مورد عذاب الهی قرار گیرند البته ارسال رسولان به مکانهای دیگر وجود داشت ولی بنی اسراییل از این نعمت الهی ( نبوت و ولایت ) محروم بودند انها پس از گذشت 230 سال وقتی که طولانی شدن نبود پیامبر  را احساس کردند 40 روز با ناله و گریه فراوان از درگاه خداوند کریم طلب فرج کردند به همین علت خداوند مهربان 170 سال باقی مانده از این عذاب را عفو فرمود امام در ادامه داستان نکته مهمی را به ما یاد اوری میفرمایند : اگر شما هم این گونه رفتار کنید خداوند فرج ما را میرساند ولی اگر این کار را انجام ندهید این زمان انتظار تا پایان ادامه می یابد.

 

....... و مهدی جان کاش می امدی ... ولی افسوس از شرمندگی که اگر ایی چگونه بر رخسارت تاب نگاه کردن خواهیم داشت از این همه گناه و معصیت هر روزه مان...کاش بودی و دست نوازشگرت بر سر ما بود ... میدانم که هستی و هنوز دست نوازشگرت بر سر ماست که اگر چنین نبود به تاوان  معصییت های هر روزهمان در بلای بیشتری گرفتار بودیم و میدانم که تو هستی و ما نیستیم  ... مهدی جان دل تنگ توییم

      خدایا هر روز که میگذرد در پیچ و خم زندگی گرفتار تر   و نامه اعمال گناه الوده تر ...

      خدایا این جان بدون حضور مهدی تو جان نیست که مرده ای است متحرک ... 

      خدایا جانی که فدای مهدی تو نشود چه فایده از نفس کشیدنش...

      خدایا بستان این جان را اگر مهدی نیاید .

 

                                 اللهم عجل لولیک الفرج




تاریخ : جمعه 87/5/11 | 2:30 صبح | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر
 

   اکبر اعلمی : در یکی از ماموریت های خود به یکی از کشورهای اروپائی، هنگام عبور از یک بزرگراه با ترافیک سنگینی روبرو شدیم. از راهنمائی که همراه هیات بود علت ترافیک را جویا شدم، گفت چند روز پیش اتومبیلی سگی را در حال عبور از اتوبان زیر گرفته که منجر به هلاکت این حیوان شده است، به همین سبب یکی از خطوط اتوبان را مسدود کرده اند تا کارشناسان علت این حادثه را بطور دقیق بررسی کرده و برای پیشگیری از تکرار حوادثی از این دست چاره جوئی اساسی نمایند، راهنمای هیات ایرانی در ادامه افزود در این کشور و اغلب کشورهای اروپائی اگر کسی حیوانی را بکشد به شدت مجازات خواهد شد!
.


ساختمان هفت طبقه سعادت آباد - تخریب ساختمان - فروریختن
ریزش یک ساختمان 7 طبقه در سعادت آباد


.
و جان انسان ها در ایران چه بی ارزش است .
از ساعت ? صبح روز گذشته تا به امروز، بلوار فرهنگ واقع در منطقه سعادت آباد تهران هم با ترافیک بسیار سنگینی مواجه بود و یکی از باند های این بلوار را بخاطر فرو ریختن یک ساختمان هفت طبقه بسته بودند اما نه به این دلیل که علت حادثه را بررسی کرده و برای پیشگیری از تکرار چنین حوادث دلخراشی چاره اندیشی کنند، بلکه این بلوار را بسته بودند تا کالبدهای متلاشی شده بیش از پانزده کارگر بی گناه را از زیر آواری به وسعت مصالح هفت طبقه ساختمان?? واحدی به بیرون بکشند. البته کسانی که به احتمال بسیار زیاد جان سپرده اند جزء از ما بهتران نبودند که با مرگشان سلمه جبران ناپذیری بر پیکر جامعه وارد شده و لاجرم روزعزا اعلام شود، بلکه تنها تعدادی کارگر یک لا قبا زیر تلی از خاک و آهن به خواب ابدی فرو رفته بودند که علیرغم آگاهی شهرداری تهران از خطرات قریب الوقوعی که در انتظار این کارگران بوده آنها را بدون رعایت نکات ایمنی به درون ساختمان در حال ریزش اعزام کرده بود تا اجرت خرید لقمه نانی را به آنها بپردازد که هنگام بازگشت به نزد خانواده خود شرمنده اهل و عیال نشوند!

پس از وقوع حادثه و مرگ سهراب، شاهد تکافوی مثال زدنی و نوشداروهای فراوان و پی در پی مسئولان مختلف در خیابان فرهنگ بودیم. در مجاورت ساختمان تخریب شده چادری دایر شده بود که روی پارچه نوشته بالای آن با خط بسیار درشت نوشته بودند؛ “ستاد مدیریت بحران”!

از ? صبح روز دوشنبه تا به امروز آمبولانس ها و ماشین های آتش نشانی و اتومبیل های راهنمائی و رانندگی آژیر کشان کم و بیش در محل حادثه در حال تردد هستند یکطرف بولوار همچنان مسدود است و به وسائط نقلیه اجازه تردد از این خیابان را نمی دهند. دهها لودر و کامیون هم به خاکبرداری اشتغال دارند و شاید بیش از پنجاه مامور پلیس و شهرداری هم مسئولیت انتظامات خیابان فرهنگ را عهده دار شده اند. دهها نفر از ماموران هلال احمر و عملیات نجات آتش نشانی در جستجو اجسادی هستند که زیر آوار جان سپرده اند و طبق معمول در کنار این حادثه دلخراش صدها نفر از هموطنان متاثر و مضطرب هم نظاره گر این همه آمد شد می باشند و چه بسا آرزو می کنند که ایکاش چند نفر از کارگران از زیر آوار جان سالم بدر ببرند. چند نفری هم که بنظر می رسید از بازماندگان حادثه دیدگان هستند مویه کنان ناخن بر سر و صورت خود می کشند. البته تعدادی از مسئولان محترم نیز که از وقوع چنین رویداد تلخی وجدانشان به شدت آزرده خاطر گشته است در حالیکه در مقابل دوربین های تلویزیون وانمود می کنند که بسیار متاسف و متاثر هستند، و صد البته همه تقصیرات را متوجه دیگران کرده و برایشان خط و نشان می کشند! حق هم دارند مگر اینجا کره جنوبی و یا … است که وزیر یا نخست وزیرش بجای سلب مسئولیت کردن از خود تن به استعفا دهند؟

در بدو امر شاید از خود بپرسید که در اطراف و اکناف ایران هر روزه دهها حادثه مشابه این رخ می دهد، چه انگیزه ای باعث شده است که امروز نویسنده این یادداشت مسدود شدن خیابان فرهنگ را با مسدود شدن یکی از اتوبان های اروپائی مقایسه کرده و اینچنین در شماتت بعضی از مسئولین قلمفرسائی می کند؟ خوب حادثه غیر منتظره و غیر قابل پیش بینی بوده است واتفاقا نکته اصلی در همین جاست؛

حداقل دو تن از وزرا و ?? تن از نمایندگانی که در مجتمع ?? واحدی واقع در خیابان فرهنگ سکونت داشتند و دارند و همچنین تعداد قابل توجه دیگری از مسئولان ریز و درشتی که در همین منطقه، یا کمی دورتر و نزدیکتر از آن ساکن هستند، در مسیر منزل به محل کار خود، دستکم روزی یکبار از بلوار فرهنگ و از کنار این ساختمان عبور می کنند و بخوبی می دانند که ریزش ساختمان مورد اشاره از سال ??،?? آغاز و از حدود یکی دو سال قبل کاملا در آستانه فرو ریختن واقع و شکاف های عمیقی در نقاط مختلف آن ایجاد شده بود بنحوی که در اواخر سال ?? بخش جنوبی آن ریزش کرد و دیگر جای هیچگونه تردیدی را باقی نمی گذاشت که دیر یا زود این ساختمان هفت طبقه بیکباره و بطور کامل ریزش خواهد کرد .

از طرفی با وجود اینکه در آستانه دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، کارشناسان و کارگران پرتلاش شهرداری از ماهها قبل در حال بزک کردن بلوار فرهنگ و گلکاری و نصب موانع شبرنگی بر کف خیابان و دوباره برچیدن آن و …بودند و با چشمان غیر مسلح خود می دیدند که ساختمان مذکور همچون جگر زلیخا چند پاره شده و شکاف هائی به وسعت یک متر در آن ایجاد شده و حتی قسمتی از تیرآهن های آن در حال تعظیم کردن به عابرین است،اما دریغ از اینکه شهرداری و مالکان ساختمان، حتی بخود این زحمت را بدهند که علائم هشدار دهنده ای در اطراف این ساختمان نصب کنند و تا حریم چند متری آن مانع از تردد عابران پیاده شوند، تا چه رسد به اینکه در اسرع وقت با رعایت نکات ایمنی به تخریب آن مبادرت ورزند!

حداقل چندین بار شخصا در هنگام عبور از این خیابان نگرانی خود را با رانندگان مجلس و همکارانی که همراه من بودند در میان گذاشتم. چندین بار به عنوان یک شهروند ناشناس مراتب را به شهرداری منعکس کردم و هر بارهم جواب سر بالا شنیدم، تا اینکه یکبار خود را معرفی کردم و گفتم که اگر فروریختن این ساختمان تلفاتی به همراه داشته باشد، مسئولیت آن متوجه شهرداری است. در پاسخ به من گفتند که مالکین آن با هم اختلاف دارند و هیچکس برای تخریب آن پا پیش نمی گذارد و ما هم نمی توانیم کاری کنیم!!

اکنون جای چند پرسش باقی است؛

?_ اگر قبل از کشته شدن نزدیک به بیست نفر از شهروندان شریف و زحمتکش ایرانی که ظاهرا اغلب آنها هم از غیور مردان لرستان بوده اند و همچنین داغدار شدن دهها خانوار، از ماهها قبل شهرداری تهران و یا حداقل شهرداری منطقه دو با رعایت نکات فنی و ایمنی با توجیه ضرورت رعایت مصالح عمومی راسا مبادرت به تخریب این بنای در حال فروریختن می کرد، آیا امروز نیازی به تحمل این همه هزینه اجتماعی و اقتصادی و روحی و روانی بودیم؟

?_ با فرض اصرار مالکان بر مخالفت با تخریب ساختمان، آیا شهرداری نمی توانست با کسب مجوز از مدعی العموم، مالکان و پیمانکار و مهندسین ناظر ساختمان را تحت تعقیب قرار داده و آنانرا وادار به تمکین از قانون نماید؟

?_ آیا در این میان می توان اهمال کاری شهردار و فرماندار تهران و سازمان نظام مهندسی را نادیده گرفت؟

زمانی که دست اندرکاران سازمان نظام مهندسی، با لابی های مستمر خود با نمایندگان مجلس در پی به تصویب رساندن چارت سازمان خود بودند، مگر استدلال نمی کردند که با تشکیل چنین سازمانی، مهندسین ناظر مسئولیت پذیر خواهند شد، آیا این است معنای مسئولیت پذیری!؟

?_ صرفنظر از اهمال کاری شهرداری و تاخیر صورت گرفته در انجام وظایف قانونی خود برای تخریب ساختمان، چرا پیش از تخریب دیر هنگام آن اجازه ورود و سکونت این همه کارگر به ساختمان را داده است و چرا با تشکیل ستاد بحران قبل از وقوع حادثه به تخریب اصولی آن مبادرت نورزیده است؟ آیا تخریب یک ساختمان هفت طبقه از تخریب آسمانخراش های عظیمی که در کشور های مختلف بدون کوچکترین تلفات و خساراتی صورت می گیرد دشوارتر است!؟

من معتقدم که عملکرد هر یک از مالک یا مالکان ساختمان، پیمانکار، مهندس ناظر، شهردار، و پیمانکاری که اخیرا مسئولیت تخریب ساختمان به او واگذار شده است، به تناسب مسئولیتی که داشته اند،مصداق قتل شبه عمد و یا قتل خطای محض است و بعضا بدلیل مباشرت در جرم و برخی نیز از باب تسبیب و مشارکت در قتل بیش از ??نفر باید تحت تعقیب قرار گیرند و علاوه بر پرداخت خون بهای قربانیان ، مجازات و تاوان بی احتیاطی و بی مبالاتی و عدم توجه به مسئولیت های قانونی خود را متحمل شوند.

.




تاریخ : شنبه 87/4/15 | 9:12 عصر | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

http://media.farsnews.com/%5CMedia%5C8703%5CImageNews%5C870312%5C19_870312_L600.jpg
 
    : کنار اتوبان صیاد رو به شمال بالاتر از میدان سبلان، در دو سوی بزرگراه دو چادر برپاست، سمت راست محمد با زن و دو بچه ?? روز است که پس از جواب شدن از سوی صاحبخانه در چادر ساکن شده است، کمی آن طرف‌تر آن سوی خیابان محمود زیر چادر کهنه سبز رنگش اطراق کرده است پسرش را به بهزیستی سپرده و با زن و دختر ?? ساله‌اش روز را به شب و شب را به صبح می‌رساند.
محمود حمیدوند ?? سال دارد اما صورت تکیده و دندان‌های شکسته‌اش پیرتر نشانش می‌دهد، صدایش گرفته است، می‌گوید: بچه همین خیابان سبلان هستم، ? ماه است که اینجا با خانواده‌ام زیر چادر زندگی می‌کنیم، البته بیش از یک سال است که در به دریم و جا‌به‌جا می‌شویم، تابستان‌ها کنار خیابان زیر چادر زندگی می‌کنیم و زمستان‌ها هر چند شب خانه یکی می‌رویم.
محمود خودش را کارگر ساده ساختمان معرفی می‌کند و اضافه می‌کند: پسر ?? ساله‌ام را از زور نداری به بهزیستی سپرده‌ام، ? سال است که پسرم در بهزیستی است، دخترم هم تا چند وقت پیش خانه مادرزنم بود اما الآن مادرزنم هم چون مستاجر است دچار مشکل شده است و مجبورم او را هم پیش خودم اینجا به چادر بیاورم.
وی ادامه می‌دهد: از خیلی‌ها تقاضای کمک کرده‌ام، کمیته امداد رفتم، ‌گفتند اگر زنت طلاق بگیرد ماهی ?? هزار تومان به او مستمری می‌دهیم، خیلی دویدیم اما نتیجه نداد، هر چی داشتیم در این مدت بردند، حتی شناسنامه‌هایمان را هم بردند. نرفتم کلانتری و ثبت احوال دنبال شناسنامه، پول می‌خواهد و من ندارم.
وی می‌گوید: در تمام ?? سال زندگی‌ام حتی??? هزار تومان هم وام نگرفته‌ام، حالا هم اگر وام بخواهیم ضامن معتبر و هزار جور سند و مدرک می‌خواهد که من ندارم، این جور وام‌ها مگر برای امثال من نیست، من از کسی توقع ندارم، طلبکار کسی نیستم، خودم زمین خورده‌ام و باید بلند شوم اما اگر به من وام بدهند، حاضرم کار کنم و پس بدهم.
محمود در ادامه می‌گوید: مشکل من نداری است، آخرین جایی که در خانه زندگی کردم، بهارستان بود، آن قدر هزینه زندگی بالا بود که نتوانستم ادامه دهم، قبض برق و آب ?? هزار تومان آمده بود‌ اما من فقط یک لامپ و یک تلویزیون سیاه و سفید داشتم، یک شیر آب هم بود که چند خانواده از آن استفاده می‌کردیم، ?? هزار تومان پول زیادی بود.
وی اضافه می‌کند: دزدی که نمی‌توانم بکنم، یعنی می‌توانم اما آیا درست است، اینجا هم در این ? ماهی که زندگی می‌کنم، فقط یک‌بار مأمور شهرداری آمد و اسم و مشخصات ما را نوشت و رفت، ?? روز پیش هم یک خانم از شهرداری آمد و گفت نگران نباشید حل می‌شود‌ اما خبری نشد.
آن طرف خیابان محمد با زن و ? فرزندش زندگی می‌کند، «محمد . الف»، می‌گوید: بچه همین تهران هستم، خیابان سبلان نزدیک موتور آب زندگی می‌کردیم، ?? روز پیش صاحبخانه، خانه‌اش را خواست و تخلیه کردیم بعد از آن دیگر نتوانستم خانه‌ای بگیرم، هر جا می‌روم، می‌گویند ? میلیون ماهی ??? هزار تومان، من هم ندارم، الآن که دیگر هیچی ندارم، مجبورم بیایم اینجا در چادر زندگی کنم.
او نیز خود را کارگر ساده ساختمان معرفی می‌کند و ادامه می‌دهد: همه اسباب زندگی‌ام را شهرداری برد، حتی کفش زنم را هم بردند، پسرم کلاس دوم راهنمایی است، دخترم هم مدرسه می‌رود، مجبورم اینجا کنار زنم بمانم که تنها نباشد، کار نمی‌توانم بکنم. درآمدی ندارم.
محمد می‌گوید: هر چه تلاش کردیم دیگر شهرداری اسباب زندگی‌ام را پس نداد و الآن همه دارایی ما همین‌هایی است که زیر چادر می‌بینید، من هیچی ندارم، به مسئولان بگوئید، مجبوریم، هیچ کس نمی‌خواهد با آبرویش ‌بازی‌ کند یا این وضع زندگی ناموسش باشد‌. چرا کسی کمکمان نمی‌کند

خانواده چادر زده در خیابان بیرون ریختن اثاث صاحب خانه آواره بی خانمان اتوبان همت
خانواده چادر زده در خیابان بیرون ریختن اثاث صاحب خانه آواره بی خانمانخانواده چادر زده در خیابان بیرون ریختن اثاث صاحب خانه آواره بی خانمان




تاریخ : یکشنبه 87/3/26 | 2:14 صبح | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

                           نمره صفر به وجدان ایرانی  (2)

و این بار     انان که اب را به نظر کیمیا کنند

یک خبر

(...چند روز قبل در پی ترکیدگی خط لوله و مخلوط شدن نفت با اب زاینده رود رادیو اصفهان اعلام کرد تا چند روز مردم از اب معدنی استفاده کنند)

و این اغاز ماجرایی بود که مردم همیشه در صحنه یک بار دیگر نمره صفری را در کارنامه اعمالشان به ثبت برسانند . هجوم یکباره مردم برای خرید اب معدنی همان و نان در روغن عده ای دیگر رفتن همان . هر بسته شش تایی اب معدنی که تا چند روز قبل 1100 تومان به فروش میرسید به 5000 تا 7000 تومان هم رسید و حتی بطریهای تاریخ مصرف گذشته نیز تا هر بسته 2000 تومان به فروش رفت و ... اسم نوشتند دعوا شد فحش دادند توی سرو کله هم زدند  و ...

راستی اگر یک روز در این مملکت اسلامی با همان به اصطلاح فرهنگ 2500 ساله   یک روز قحطی شود و یا مورد تحریم قرار بگیریم فکر کرده ایم چگونه باید زندگی کنیم ؟

انچه مسلم است باید مسلح از خانه بیرون امد زیرا ان روز همسایه سر همسایه را میبرد تا...

این توهین به ایران و ایرانی نیست واقعیتی تلخ از زندگی هر روزه ماست  این فرهنگ ماست  

  و از ماست که برماست

اگر امروز دنیا جور دیگری به ما مینگرد       حق دارد

اگر مارا ... خطاب میکنند                      حق دارند

سید جمال الدین اسد ابادی میگوید  در اروپا اسلام دیدم ولی مسلمان ندیدم

                                             در ایران مسلمان دیدم ولی اسلام ندیدم

و البته تا دلتان بخواهد ادعا میتوان دید

افسوس....................................................  ............................................................................




تاریخ : شنبه 87/1/31 | 1:27 صبح | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر
       

  • فرش
  • راکت
  • قالب وبلاگ