سفارش تبلیغ
بستۀ پیشنهادی وب هاست ایران

       باز هم چشمانم را بر صفحه تقویم دوختم و در جستجو بودم تا که یافت نامت را . نامت یاد آور اسارت بود و پیام آور شهامت، به یاد آوردم کرامت را و بر ذهن گذراندم نجابت را ، وجودت لبریز بود از نور ، و در مقابلت دنیا نموادر بود چون مور.

      انگار چشمانت دریای طوفان زده را می ماندو دستانت بیابان خشکی زده را ، لبهای خشک و پر عطشت به یادم آورد حسین را ،و نمازت به خاطرم رساند حدیث عظیم ثقلین را، انگار می شنوم صدای فریادت را در کربلا و چشمان اشکبارت را پر ملال .

      نمی دانم از کجا آوردی آن همه تحمل را، و چگونه در زندگی از یاد بردی تجمل را، از که به ارث بردی آن همه شعور را ،و از کجا بر چهره نشاندی آن همه غرور را، از چه رو نامت را زینب نهادند ،شاید زینت خانه بودی. تو شاهد اشکهای مادر بودی و دیدی فرق شکافته حیدر را ،می بینمت در کربلا درون خیمه ای سبز و در گوشه ای حسین را، میبینم ایستاده میان دریای  خون و استوار در برابر دشمن دون  ،می دانم که می شنیدی صدای ضربات شمشیر را و فریاد کودکان یتیم را ،که چگونه آب طلب می کردند و از عطش می سوختند، چشمانم درست مقابل خیمه می بیند تو را در حالی که ایستاده ای و کودکان مدام فریاد می زنند نام عمه را، کدام گوش طاقت شنیدن صدای یتیمان را داشت جز گوش زینب ، کدام زبان توان پاسخ دادن بر سوالات مان را داشت جز زبان زینب ،کدام پای قدرت دویدن در صحرای کربلا را داشت جز پای زینب، کدام چشم قدرت اشک ریختن بر شهدای بی سر را داشت جز چشم زینب، میدانم می دیدی خیمه ها را که چگونه آتش می گرفتند و زنان و کودکان را که به هر سو می دویدند، می دانم تمام راه را دویدی تا قتلگاه تا شاید بار دیگر برادرت را ببینی اما نمی دانم چه دیدی که چشمانت از اشک لبریز بود و زبانت بر لعنت دشمنت تیز، چگونه یافتی حسینت را در حالی که نشانه ای بر تن نداشت،شاید از انگشت بریده اش یا از لباس از هم تنیده اش.می شنوم صدایت را که چگونه خطبه خواندی در رسوا نمودن دشمن و چگونه سخن گفتی در میان خیل جمعیت ،حیران چه بیان کردی با زبان گویایت و چه افشا نمودی با کلام رسایت،  چگونه دیدی سر بریده برادر را بر نیزه و دستان قلم شده عباس را در کنار رود دجله، باید مرحبا گفت بر زن پاک تینت زمان و دختر پاک نیت جهان، باید معنای نام زیبایت را در لغت نامه عشق جستجو کرد. نمی دانم کدام کلام است که این همه معنی را در بر می گیرد و کدام روح آزاده است که با شنیدن مصیبت زینب نمیرد،کدام چشم است که ببیند کوکب شبها را و در یابد غیبت کبری را ،پس بیایید زینبی باشیم و صبور تا دریابیم جهان را انگونه که او یافت  ما رایت الا جمیلا. 




تاریخ : چهارشنبه 88/10/23 | 1:15 عصر | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر
       

  • فرش
  • راکت
  • قالب وبلاگ