سفارش تبلیغ
صبا

اینجا سرزمین واژه های واژگون است....


جایی که گنج ، جنگ میشود...


درمان  ،  نامرد میشود...


قه قه ،  هق هق میشود...


                           اما...

                    درد  همان  درد است


                       دزد  همان   دزد است


                           و      گرگ همان  گرگ




تاریخ : یکشنبه 91/8/14 | 10:3 عصر | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

       اینجا میانمار است

ولی اصلا به من و تو چه ربطی داره

اینجا مسلمان را به جرم مسلمانی میکشند

ولی من و تو اب توی دلمون تکون نمیخوره

اینجا حقوق بشر .... حقوق حیوان را هم اینگونه نمی سرایند

ولی من و تو .....

 

نسل کشی میانمار

 

نسل کشی میانمار

 

نسل کشی میانمار

 




تاریخ : شنبه 91/6/11 | 1:52 عصر | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

در همین نزدیکی ها (چند ماه قبل) یکی از بندگان صالح خدا ماجرائی که خیلی شنیدنی است برای بنده تعریف کرد ایشان شرفیاب محضر مقدس امام عصر سلام الله علیه شده بود می گفت خیلی عجیب منقلب شدم و آمدم که بیفتم روی پاهای مبارک حضرت و ببوسم ، حضرت ناراحت شده و فرمودند این کار را نکن و بلند شدم دست مبارکشون رو b_0_250_16777215_0___images_article_2.jpgبوسیدم و ایشان هم پیشانی من را بوسیدند و در همان حالی که گریه می کردم عرض کردم که آقا جان :چرا شما تشریف نمی آورید آخه علت چیه این همه دوستان تون شب و روز دعا و ناله می کنند و ضجه می زنند و همیشه دعاهاشون برای فرج شما طنین اندازه و همین طور از این عرائض خدمت آقا داشتم حضرت فرمودند بله اینها دعا می کنند اما دعاهاشون هیچ وقت به اجابت نمی رسد ،عرض کردم که آخه چرا آقا جان به اجابت نمی رسد مگه چه چیزی در اینها (در ما) هست که دعاهای ما به اجابت نمی رسد آقا فرمودند شما غافلید و نمی دانید که شما ها غذای خالی از شبه نمی خورید و کسی که غذای شبهه ناک و ناپاک بخورد مسلم است که دعایش مستجاب نمی شود خداوند از کسی قبول می کند که غذاش پاک و پاکیزه باشه هم از جهت ظاهر و هم از جهت باطن ،عرض کردم آقاجان ظاهرش چیه و باطنش چیه ؟ فرمود ظاهرش این ست که اکثر این ذبیحه هائی که در شهرها هست و دوستان ما می خورند شرعی نیست یعنی حرام می خورند و اکثر این غذاهائی که پخته و طبخ می شود چون بدون توجه و یاد خدا طبخ شده نیم خورده شیاطین می شود و آنها این غذاها را می خورند و آلوده می شوند و علاوه بر امراض روحی (به واسطه آن) که دعاهایشان مستجاب نمی شود ، مبتلا به امراض جسمی هم می شوند . علاوه بر آن  الآن همه چیز در دنیا مخلوط شده یعنی همه این باغات و زمین های کشاورزی و چیزهای دیگه اینها همه مخلوط به حرام شده و غذای شبهه ناکیست که می خورند و سبب می شود قلبها یشان تیره و سیاه می شود و دعاهایشان مستجاب نمی گردد و نفس شان بیشتر به سمت هواهای نفس اماره و نفس شیطانی مایل می شود و به چیزهائی که به طرف باطل و شیاطین می رود مایلند تا به طرف خدا ؛ و از این قبیل مطالب می فرمودند ..
می گفت عرض کردم که آقاجان پس دوستان و شیعیان شما چه بکنند و ما چه خاکی به سرمون بریزیم حضرت فرمودند : اگر این نبود که دوستان ما به خاطر محبت و ولایت و دوستی که نسبت به ما خانواده دارند اینها هم در ردیف کفار و منافقین در می آمدند آن محبت و آن ولایت تا حدود بسیار زیادی اثر سو این غذاها را می برد و به خاطر توجهات و محبت و ولایتی که به ما دارید به خاطر آن بسم الله ها و  ادعیه ها که در وقت غذا و طبخش شما می گوئید خداوند بسیار از اثرهای سو غذاها را بر می دارد 



                                                                                                            www.rahevesal.com

 




تاریخ : شنبه 91/5/14 | 4:58 عصر | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

چه رسم جالبیست  :

محبتت را میگذارند پای احتیاجت

صداقتت را پای سادگیت

سکوتت را پای نفهمیت

نگرانیت را پای تنهائیت

و وفاداریت را پای بی کسیت

و انقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود

تنهایی و بیکس و محتاج.....




تاریخ : چهارشنبه 91/2/20 | 9:44 عصر | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

 قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند "چه کس مرده است؟" چه

غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تورا برای مردگان ما نازل کرده است...

 قرآن ! من شرمنده توام اگر تورا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق می کند که تورا بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق می

کند که تورا فرش کرده، ‌یکی ذوق می کند که تورا با طلا نوشته، ‌یکی به خود می بالد که تورا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا تورا

فرستاده تا موزه سازی کنیم؟! 

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تورا می خوانند و تورا می شنوند، ‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند.

اگر چند آیه از تورا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند "احسنت ...!" گویی مسابقه نفس است! 

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، ‌خواندن تو آز آخر به اول، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای

کاش آنان که تورا حفظ کرده اند ‌حفظ کنی تا این چنین تورا اسباب مسابقات هوش نکنند. 


 آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم...خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو...


دکتر علی شریعتی



 




تاریخ : دوشنبه 90/10/19 | 8:9 عصر | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

به چه می اندیشی

با کدام لذت و انگیزه

به فردای دگر خیره شدی

عمر از نیمه گذشت

و دمی غنچه لبخند    شکوفا نشد

درد این نیست ای دوست

که چرا نقش تبسم فراموش شده

یا چرا شعله صدها لذت     بی دلیل و بی علت

یک شبه خاموش شده

درد این نیست     که چرا در باغچه ها

رازقی تشنه بمیرد    یا بخشکد نهال گل سرخ

درد این است که بشر تشنه بمیرد

و بگوید این تقدیر است

به چه می اندیشی؟

و در این خاک کویر       با لب تشنه

بدنبال کدام چشمه اب میگردی؟




تاریخ : پنج شنبه 90/10/1 | 10:25 صبح | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

باز باران

بی امان

از اسمان میبارد امشب

باز سرمای زمستان        زوزه کشان شعر و مرگ می خواند امشب

باز گلستان

در زمستان

قتلگاه رازقی و نسترن میگردد امشب

باز دربدران

ناداران

لخت و عریان        در خیابان          زیر باران

شاید لرزانند امشب

باز رود از اب باران           لبریز میگردد امشب

فصل سرد              باز  با قضاوت

شاید قداره در دست               خون در چشم

گل ها را قتل عام میسازد امشب

باز نفرت  باز کشتار طبیعت

باز ویرانی و وحشت تکرار میگردد امشب




تاریخ : پنج شنبه 90/10/1 | 10:20 صبح | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود

بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود

ما خدا را با خود سر دعوا بردیم    و قسمها خوردیم

ما به هم بد کردیم         ما به هم بد گفتیم

ما حقیقتها را زیر پا له کردیم     

  و چه حظی بردیم که زرنگی کردیم

روی هر  حادثه ای حرفی از پول زدیم

از شما میپرسم ما که را گول زدیم ؟؟؟




تاریخ : چهارشنبه 90/9/30 | 11:33 صبح | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

باز باران با ترانه ..... میزند بر بام خانه ....

خانه ام کو ؟  خانه ات کو ؟  ان دل دیوانه ات کو ؟

روزها کودکی کو ؟  فصل  خوب وسادگی کو  ؟

یادت اید روز باران .......  گردش یک روز دیرین .....

پس چه شد دیگر کجا رفت         خاطرات خوب و شیرین   

   در پس ان کوی بن بست در دل تو  ارزو هست ؟

کودک خوشحال دیروز      غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد           ارزوهای باز باران با ترانه .....میزند بر بام خانه

خانه ام کو ؟  خانه ات کو  ؟     ان دل دیوانه ات کو ؟

روزهای کودکی کو ؟       فصل خوب و سادگی کو ؟

کودک خوشحال دیروز       غرق درغمهای امروز

باز باران .....

با ترانه .....

میزند بر بام خانه

بی بهانه.....

شادیم گم کرده خانه.................... شایدم گم کرده خانه




تاریخ : سه شنبه 90/9/29 | 6:51 عصر | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

فصلهای پیش از این هم ابر داشت

بر کویرم بارشی بی صبر داشت

اینک اما عده ای اتش شدند

بعد کوچ کوهها ارش شدند

بعضی از انها که خون نوشیده اند

ارث جنگ عشق را پوشیده اند

عده ای حسن القضا را دیده اند

عده ای را قصرها بلعیده اند

بزدلانی کز هراس ابتر شدند

از بسیجی ها بسیجی تر شدند

تو چه میدانی تگرک و برگ را

غرق خون خویش رقص مرگ را

تو چه میدانی سقوط پاوه را

عاصمی را باکری را کاوه را

با همان هایم که در دین غش زدند

ریشه اسلام را اتش زدند

پای خندق ها احد را ساختند

خون فروشی کرده خود را ساختند

زنده های کمتر از مردارها

با شما هستم غنیمت خوارها

بذر هفتاد و دو افت در شما

بردگان سکه لعنت بر شما

باز دنیا کاسه خمر شماست

باز هم شیطان اولی الامر شماست

با همان هایم که بعد ان ولی

شوکران کردند در کام علی

با همان همایم که بعد او ولی                 شوکران کردند در کام علی

 

                                                                              تیتراژ پایانی اخراجیها 3




تاریخ : یکشنبه 90/8/29 | 8:5 عصر | نویسنده : سید علیرضا امامی | نظر

  • فرش
  • راکت
  • قالب وبلاگ